خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۰۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل ز تنهایی به جان آمد ندانم چون کنمهر زمان از آتش دل دیده را پر خون کنم
۲
ای دو زلف کافرت خود سر فرو نارد به ماای نگار ماهرخ گر صد هزار افزون کنم
۳
در شب هجران ز روی چون زر و سیماب اشکگر تو میخواهی جهانی را از آن قارون کنم
۴
من جهان بین را ز بهر دیدنت خواهم ولیگر تو فرمایی ز راه حسرتش بیرون کنم
صفحهٔ ۱ از ۲