شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۱۰۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا به کی دل را ز درد عشق تو پر خون کنمدیدهٔ نم دیده را در هجر تو جیحون کنم
۲
هر شب از دست فراقت چند بار از راه چشمزعفرانی رنگ رخسارم ز خون گلگون کنم
۳
چون الف بودم قدی داری روا ای بیوفاکان الف را هر دم از درد فراقت نون کنم
۴
گفته بودی در غمم چونی چه گویم درد دلبی رخت ای نور دیده زندگانی چون کنم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth