شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۳۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیست مرا به هیچ رو، بی تو قرار، ای پسر!بی تو به سر نمی‌شود، زین همه کار، ای پسر!
۲
صبح دمید و گل شکفت، از پی عیش، دم به دمچنگ بساز، ای صنم! باده بیار، ای پسر!
۳
تا که ازین خمار غم، خون جگر بود مراهین بشکن ز خونِ خُم، رنج خمار، ای پسر!
۴
چند غم جهان خورم؟ چون نیَم اهل این جهانباده بیار تا کنم، زود گذار، ای پسر!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth