خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۰۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگو تا چند خون دل به غم در ساغر اندازیمز هجر روی آن دلبر ز دیده گوهر اندازیم
۲
به جان آمد دلم باری ز هجر یار غم خوردنبیا تا خانهٔ غم را به یک جرعه براندازیم
۳
اگر قد سهی سروش درآید در سماع امشبنثار خاک پای او به جای زر سر اندازیم
۴
ندارد قیمتی چندان زر و گوهر نثارش راروا باشد که در پای تو سر با افسر اندازیم
صفحهٔ ۱ از ۳