خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۰۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون صبا از زلف یارم هر سحر آرد نسیمجان و دل خواهم کنم ایثار پای او نه سیم
۲
جان چه باشد دل که گوید در جهان نامش مبرزآنکه جانها بیش ارزد صحبت یار قدیم
۳
آنچنان یاری که پیش جان نمیآید به هیچدلپذیری دلبری شیرین زبانی بس ندیم
۴
بازم از سودای عشقت مست و شیدا کردهایزان دو چشم همچو نرگس زان دو زلف همچو جیم
صفحهٔ ۱ از ۲