خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۱۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو زلف دوست برآشفت روزگار جهاناز آن برفت چنین سر به سر قرار جهان
۲
اگرچه نیست وفا در مزاج او لیکنکجا کسی که حذر میکند ز کار جهان
۳
جهان نکرد وفا با کسی و هم نکندنهادهاند بدینسان مگر قرار جهان
۴
ز بی وفایی او تنگ دل مشو زنهارچه چاره چون که چنینست کار و بار جهان
صفحهٔ ۱ از ۵