خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۱۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا ای سرو جان من کنار چشم ما جا کنوگر در چشمه ننشینی درون جان تو مأوا کن
۲
ز حد بردی جفا بر من نمیپرسی شبی حالمکه گفتت اینچنین جانا جفا چندین تو بر ما کن
۳
تو تا کی بستهای بر ما در شادی بگو جانابیا وز وصل جان پرور به روی ما دری وا کن
۴
به رفتن ای دل و جانم چنین مشتاب از پیشمز روی مردمی آخر دمی با ما مدارا کن
صفحهٔ ۱ از ۳