خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۲۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای به ناکام دلم خسته و مهجور از توکشتهٔ تیر فراقت شده و دور از تو
۲
از شفاخاهٔ وصلت دل من جست دوامنتظر چند نشینم من رنجور از تو
۳
جرعهای از قدح وصل به مهجوران دهتشنه لب چند بمانم من مهجور از تو
۴
گرچه از چشم بینداختهای چشم مرابه دو چشمت که بود چشم مرا نور از تو
صفحهٔ ۱ از ۲