خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در سر مرا ز عشقش سودا بود همیشهدر دل مرا ز شوقش غوغا بود همیشه
۲
او هست نور دیده زان روی دیدهٔ جانبر روی همچو ماهش بینا بود همیشه
۳
بر روی چون گل تو بلبل صفت به بستاندر مدح او زبانم گویا بود همیشه
۴
در بوستان شادی پهلوی سرو و شمشادآن قد خوش خرامش پیدا بود همیشه
صفحهٔ ۱ از ۳