خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۲۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بازم از سودای زلفت مست و شیدا کردهایبازم اندر دیدهٔ بینا تو مأوا کردهای
۲
از شراب لعلفامت وز دو چشم نیمهمستبر سر بازار عشقم باز رسوا کردهای
۳
از فروغ روی همچون ماه و خورشیدت دگردیدهٔ جان من بیچاره بینا کردهای
۴
ای دل سرگشته بازت آتشی در جان فتاداز دو زلف و روی او با خود چه سودا کردهای
صفحهٔ ۱ از ۲