شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۴۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دستم نرسد به زلف چون شستشدر پای از آن فتادم از دستش
۲
گر مرغ هوای او شوم شایدصد دام معنبر است در شستش
۳
از لب ندهد میی و می‌داندمخموری من ز نرگس مستش
۴
بیچاره دلم که چشم مست اوصد توبه به یک کرشمه بشکستش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth