خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۴۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیچاره دلم که نرگس مستشصد توبه به یک کرشمه بشکستش
۲
از شوق رخش چو مست شد چشمشاز من چه عجب اگر شوم مستش
۳
دستآویزی شگرف میبینمهفتاد و دو فرقه را خم شستش
۴
خورشید که دست برد در خوبینتواند ریخت آب بر دستش
صفحهٔ ۱ از ۳