خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۴۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درآمد دوش ترک نیم مستمبه ترکی برد دین و دل ز دستم
۲
دلم برخاست دینم رفت از دستکنون من بی دل و بی دین نشستم
۳
چو آتش شیشهای می پیشم آوردبه شیشه توبهٔ سنگین شکستم
۴
چو یک دردی به حلق من فرو رفتمن از رد و قبول خلق رستم
صفحهٔ ۱ از ۳