خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۴۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدمخون دلم بخوردی و در خورد جان شدم
۲
چون کرمپیله، عشق تنیدم به خویش برچون پرده راست گشت من اندر میان شدم
۳
دیگر که داندم چو من از خود برآمدمدیگر که بیندم چو من از خود نهان شدم
۴
چون در دل آمدم آنچه زبان لال گشت از آندر خامشی و صبر چنین بی زبان شدم
صفحهٔ ۱ از ۲