خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۲۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نه ز وصل تو دل ما را امان رسدکار دل از فراق تو جانا به جان رسد
۲
عقل از حیات دامن امید در کشدزان پیش کز غم تو دمم بر دهان رسد
۳
خونم چه می خوری؟ که ازین خون به عاقبتسودی ترا نباشد و ما را زیان رسد
۴
سازم دو کون گوی گریبان خویش اگریک روز با تو توشه صبرم به جان رسد
صفحهٔ ۱ از ۵