خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۶۷
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زیور گردون گسست آینه آسمانسوخت ز عکس رخش طره شب در زمان
۲
یکسره صبح دوم آینه بر کف بتاختشست به ماورد طل سرمه ز چشم جهان
۳
صبحدم از خواب جست آینه بر کف نهادگشت هوا شیشه رنگ ریخت گلاب از دهان
۴
بود سپیده عروس کله زربفت کوهآینه اش آفتاب آینه دار آسمان
صفحهٔ ۱ از ۴