خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۵۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ازین کاری که من دارم نه جان دارم نه تن دارمچو من ، من نیستم، آخر چرا گویم که من دارم
۲
تن و جان محو شد از من، ز بهر آنکه تا هستمحقیقت بهر دل دارم شریعت بهر تن دارم
۳
همه عالم پر است از من ولی من در میان پنهانمگر گنج همه عالم نهان با خویشتن دارم
۴
اگر خواهی که این گنجت شود معلوم دم درکشکه سر این چنین گنجی نه بهر انجمن دارم
صفحهٔ ۱ از ۴