خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۵۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کجایی ساقیا می ده مداممکه من از جان غلامت را غلامم
۲
میم در ده تهی دستم چه داریکه از خون جگر پر گشت جامم
۳
چه میخواهی ز جانم ای سمن برکه من بی روی تو خسته روانم
۴
چو بر جانم زدی شمشیر عشقتتمامم کن که رندی ناتمامم
صفحهٔ ۱ از ۳