شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۷۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب را ز تیغ صبحدم خون است عمدا ریختهاینک ببین خون شفق در طشت مینا ریخته
۲
لالای شب در هر قدم لؤلؤ بر آورده بهموز یک نسیم صبحدم لؤلؤی لالا ریخته
۳
خورشید زرکش تافته زربفت عیسی بافتهزنار زرین یافته زر بر مسیحا ریخته
۴
مطرب ز دیوان فرح پروانه را آورده صحساقی شراب اندر قدح از حوض حورا ریخته
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth