خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۷۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صد قلزم سیماب بین بر طارم زر ریختهصد صحن مروارید بین بر بحر اخضر ریخته
۲
مه رخ نموده از سمک ماهی شده مه را شبکهر دم شترمرغ فلک از سینه اخگر ریخته
۳
نقش از میان اختران بگریخته چون دلبرانبگسسته عقد دختران وز عقد گوهر ریخته
۴
صبح آمده با جام جم چون شیر با زرین علمدر حلق صبح مشک دم صد بیضه عنبر ریخته
صفحهٔ ۱ از ۳