شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۷۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای آتش سودای تو دود از جهان انگیختهصد سیل خونین عشق تو از چشم جان انگیخته
۲
ای کار دل ناساخته ناگاه بر دل تاختهبرقع ز روی انداخته وز دل فغان انگیخته
۳
تو همچو مست سرکشی افکنده در جان مفرشیسلطان عشقت آتشی اندر جهان انگیخته
۴
گه دام زلف انداخته گه تیغ مژگان آختهصد حیله زین بر ساخته صد فتنه زان انگیخته
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth