شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۷۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای چشم بد را برقعی بر روی ماه آویختهصد یوسف گم‌گشته را زلفت به چاه آویخته
۲
ماه است روی خرمت‌، دام است زلف پر خمتدل‌ها چو مرغ اندر غمت از دام‌گاه آویخته
۳
فرش بقا انداخته کوس فنا بنواختهمیزان عزت ساخته پیش سپاه آویخته
۴
مردان ره را بارها بر لب زده مسمارهاپس جمله را بر دارها از چار‌راه آویخته
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth