شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۷۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای ذره‌ای از نور تو بر عرش اعظم تافتهاز عرش اعظم در گذر بر هر دو عالم تافته
۲
آن ذره ذریت شده‌، خورشید‌ِ خاصیّت شدهسر تا قدم نیت شده‌، بر جان آدم تافته
۳
اولاد پیدا آمده‌، خلقی به صحرا آمدهپس بی‌محابا آمده بر بیش و بر کم تافته
۴
یک موی تو در صبحدم بر گاو و آهو زد رقممشک است یا عنبر به‌هم موی تو بر هم تافته
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth