خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۷۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانا منم ز مستی سر در جهان نهادهچون شمع آتش تو بر فرق جان نهاده
۲
تو همچو آفتابی تابنده از همه سومن همچو ذره پیشت جان در میان نهاده
۳
من چون طلسم و افسون بیرون گنج ماندهتو در میان جانم گنجی نهان نهاده
۴
گر یک گهر از آن گنج آید پدید بر منبینی مرا ز شادی سر در جهان نهاده
صفحهٔ ۱ از ۲