شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۷۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای اشتیاق رویت از چشم خواب بردهیک برق عشق جسته صد سد آب برده
۲
بر نطع کامرانی نور رخت به یک دمدست هزار عذرا از آفتاب برده
۳
چندین هزار عاشق بر روی تو درین رهدر خاک و خون فتاده سر در نقاب برده
۴
ای در غرور دل را داده شراب غفلتپس دل بده که او را مست خراب برده
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth