خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۷۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای هر دهان ز یاد لبت پر عسل شدهدر هر زبان خوشی لب تو مثل شده
۲
آوازهٔ وصال تو کوس ابد زدهمشاطهٔ جمال تو لطف ازل شده
۳
از نیم ذره پرتو خورشید روی توارواح حال کرده و اجسام حل شده
۴
جانها ز راه حلق برافکنده خویشتندر حلقههای زلف تو صاحب محل شده
صفحهٔ ۱ از ۳