شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۸۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در همه شهر خبر شد که تو معشوق منیاین همه دوری و پرهیز و تکبر چه کنی
۲
حد و اندازهٔ هرچیز پدیدار بودمبر از حد صنما سرکشی و کبر و منی
۳
از پی آنکه قضا عاشق تو کرد مرااین همه تیر جفا بر من مسکین چه زنی
۴
از غم تو غنیم وز همه عالم درویشنیست چون من به جهان از غم درویش غنی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth