شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۸۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرچه هست اوست و هرچه اوست تویاو تویی و تو اوست نیست دوی
۲
در حقیقت چو اوست جمله تو هیچتو مجازی دو بینی و شنوی
۳
کی رسی در وصال خود هرگزکه تو پیوسته در فراق توی
۴
زان خبر نیست از توی خودتکه تو تا فوق عرش تو به توی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth