خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۸۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان به لب آوردهام تا از لبم جانی دهیدل ز من بربودهای باشد که تاوانی دهی
۲
از لبت جانی همی خواهم برای خویش نهزانکه هم بر تو فشانم گر مرا جانی دهی
۳
تو همی خواهی که هر تابی اندر زلف توستهمچو زلف خویش در کار پریشانی دهی
۴
من چو گویی پا و سر گم کردهام تا تو مرازلف بفشانی و از هر حلقه چوگانی دهی
صفحهٔ ۱ از ۳