خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۸۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودراییرفتم گذری کردم بر یار ز شیدایی
۲
قلاش و قلندرسان رفتم به در جانانحلقه بزدم گفتا نه مرد در مایی
۳
گفتم که مرا بنما دیدار که تا بینمگفتا برو و بنشین ای عاشق هرجایی
۴
این چیست که میگویی وین چیست که میجوییمانا که دگر مستی یا واله و سودایی
صفحهٔ ۱ از ۴