خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۸۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترسا بچهایم افکند از زهد به ترساییاکنون من و زناری در دیر به تنهایی
۲
دی زاهد دین بودم سجاده نشین بودمز ارباب یقین بودم سر دفتر دانایی
۳
امروز دگر هستم دُردی کشم و مستمدر بتکده بنشستم دین داده به ترسایی
۴
نه محرم ایمانم نه کفر همیدانمنه اینم و نه آنم تن داده به رسوایی
صفحهٔ ۱ از ۳