شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۸۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون روی بود بدان نکویینازش برود به هرچه گویی
۲
رویی که ز شرم او درافتادخورشید فلک به زرد رویی
۳
چون در خور او نمی‌توان شدبر بوی وصال او چه پویی
۴
خون می‌خور و پشت دست می‌خایگر در ره درد مرد اویی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth