شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت مردی که صورت افلاک بر تختهٔ خاک میکشید

بیان وادی استغنا

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیده باشی کان حکیم بی‌خردتخته‌ای خاک آورد در پیش خود
۲
پس کند آن تخته پر نقش و نگارثابت و سیاره آرد آشکار
۳
هم فلک آرد پدید و هم زمینگه بر آن حکمی کند گاهی برین
۴
هم نجوم و هم برون آرد پدیدهم افول و هم عروج آرد پدید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth