شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

گفتار پیری مستغنی

بیان وادی استغنا

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفت مردی مرد را از اهل رازپرده شد از عالم اسرار باز
۲
هاتفی در حال گفت ای پیر زودهرچه می‌خواهی به خواه و گیر زود
۳
پیر گفتا من بدیدم کانبیامبتلا بودند دایم در بلا
۴
هر کجا رنج و بلایی بیش بودانبیا را آن همه در پیش بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth