خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همچو بالات بگویم سخنی راست تو راراستی را چه بلائیست که بالاست تو را
۲
تا چه دیدست ز من دیده که هر دم گویدکاین همه آب رخ از رهگذر ماست تو را
۳
ای که بر گوشهی چشمم زدهای خیمه ز موجمشو ایمن که وطن بر لب دریاست تو را
۴
پیش لعلت که از او آب گهر میریزدوصف لؤلؤ نتوان کرد که لالاست تو را
صفحهٔ ۱ از ۳