خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن نقش بین که فتنه کند نقش بند راو آن لعل لب که نرخ شکستست قند را
۲
پندم مده که تا بشنیدم حدیث دوستدر گوش من مجال نماندست پند را
۳
چون از کمند عشق امید خلاص نیسترغبت بود بکشته شدن پای بند را
۴
آن را که زور پنجه ی زورآوری نماندشرطست کاحتمال کند زورمند را
صفحهٔ ۱ از ۳