شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وه که از دست سر زلف سیاهت چه کشیده‌ستآنک دزدیده در آن دیده خونخوار تو دیده‌ست
۲
چون کشد وسمه کمان دو کمان خانه ابروتگرچه پیوسته کمان بر مه و خورشید کشیده‌ست
۳
جفت این طاق زمرد شد از آنروی چو گیسوطاق فیروزهٔ ابروی تو پیوسته خمیده‌ست
۴
سر زلفت ببریدند و به بالات خوش افتادیا رب آن شَعر سیه بر قد خوبت که بریده‌ست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth