خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشستوفا و عهد قدیمت مگر فراموشست
۲
ز شور زلف تو دوشم شبی دراز گذشتاگرچه زلف سیاهت زیادت از دوشست
۳
بقصد خون دل من کمان ابرو راکشیده چشم تو پیوسته تا بنا گوشست
۴
ز تیر غمزه ی عاشق کش تو ایمن نیستوگرنه هندوی زلفت چرا زره پوشست
صفحهٔ ۱ از ۳