شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ایکه زلف سیهت بر گل روی آشفته‌ستز آتش روی تو آب گل سوری رفته‌ست
۲
در دهانت سخنست ارچه به شیرین سخنیلب شکّر شکنت عذر دهانت گفته‌ست
۳
همچو خورشید رخ اندر پس دیوار مپوشزانکه کس چشمهٔ خورشید به گل ننهفته‌ست
۴
دل گم گشته که بر خاک درت می‌جستمگوئیا زلف تو دارد که بسی آشفته‌ست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth