خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم که چرا صورتت از دیده نهانستگفتا که پری را چکنم رسم چنانست
۲
گفتم که نقاب از رخ دلخواه بر افکنگفتا مگرت آرزوی دیدن جانست
۳
گفتم همه هیچست امیدم ز کنارتگفتا که ترا نیز مگر میل میانست
۴
گفتم که جهان بر من دلتنگ چه تنگستگفتا که مرا همچو دلت تنگ دهانست
صفحهٔ ۱ از ۳