خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کار ما بی قد زیبات نمی آید راستراستی را چه بلائیست که کارت بالاست
۲
چون قد سرو خرام تو بگویم سخنیدر چمن سرو ببالای تو می ماند راست
۳
بخطا مشک ختن لاف زد از خوش بوئیبا سر زلف تو پیداست که اصلش زختاست
۴
زیر هر موی چو زنجیر تو دیوانه دلیستروی بنمای که چندین دل خلقت ز قفاست
صفحهٔ ۱ از ۳