خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میانش موئی و شیرین دهان هیچازین موئی نمی بینم وز آن هیچ
۲
دهانش گوئی از تنگی که هیچستبدان تنگی ندیدم در جهان هیچ
۳
میانش یک سر مویست و گوئیندارد یک سر مو در میان هیچ
۴
دهانش بی گمان همچون دلم تنگمیانش بی سخن همچون دهان هیچ
صفحهٔ ۱ از ۳