خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یارش نتوان گفت که از یار بنالدواندل نبُود کز غم دلدار بنالد
۲
گر بند نهد دشمن و گر پند دهد دوستمشتاق گل آن نیست که از خار بنالد
۳
چون یار بدست آیدت از غیر چه نالیکان یار نباشد که ز اغیار بنالد
۴
هر سوخته دلرا که زند لاف انا الحقنبود سر یار ار ز سر دار بنالد
صفحهٔ ۱ از ۳