خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی با یار در خلوت مرا عیشی نهانی بودکه مجلس با وجود او بهشت جاودانی بود
۲
عقیقش از لطافت در قدح چون عکس می افکندمی اندر جام یاقوتی تو گوئی لعل کانی بود
۳
جهان چون روز روشن بود بر چشمم شب تاریتو گوئی شمع رخسارش چراغ آسمانی بود
۴
ز آه و اشک میگونم شبی تا روز در مجلسسماع ارغنونی و شراب ارغوانی بود
صفحهٔ ۱ از ۳