خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون برقع شبرنگ ز عارض بگشایداز تیره شبم صبح درخشان بنماید
۲
از بس دل سرگشته که بربود در آفاقامروز دلی نیست که دیگر برباید
۳
زین بیش مپای ای مه بی مهر کزین بیشپیداست که عمر من دلخسته چه باید
۴
گر کام تو اینست که جانم بلب آریخوش باش که مقصود تو این لحظه برآید
صفحهٔ ۱ از ۳