خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عجب از قافله دارم که بدر می نشودتا زخون دل من مرحله تر می نشود
۲
خاطرم در پی او می رود از هر طرفیگرچه از خاطر من هیچ بدر می نشود
۳
آنچنان در دل و چشمم متصور شده استکز برم رفت و هنوزم ز نظر می نشود
۴
دست دادیم ببند تو و تسلیم شدیمچاره ئی نیست چو دستم بتو در می نشود
صفحهٔ ۱ از ۳