خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شدبده صبری درین کارم که کاراز دست بیرون شد
۲
نگارین دست من بگرفت و از دست نگارینشدلم خون گشت و زین دستم نگار از دست بیرون شد
۳
شکنج افعی زلفش که با من مهره می بازدبریزم مهره ی مهر ارچه مار از دست بیرون شد
۴
من آنگه بختیار آیم که یارم بختیار آیدولی از بخت یاری کوچو یار از دست بیرون شد
صفحهٔ ۱ از ۲