خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مه را اگر از مشک زره پوش توان کردتشبیه بدان زلف و بنا گوش توان کرد
۲
چون شکّر شیرین بشکر خنده درآریجان برخی آن لعل گهر پوش توان کرد
۳
می تلخ نباشد چو ز دست تو ستانندکز دست تو گر زهر بود نوش توان کرد
۴
حاجت بقدح نیست که ارباب خرد رااز جام لبت واله و مدهوش توان کرد
صفحهٔ ۱ از ۳