شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۱۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ماجرائی که دل سوخته می پوشانددیده یک یک همه چون آب فرو می خواند
۲
چون تو در چشم من آئی چکند مرد چشمکه بدامن گهر اندر قدمت نفشاند
۳
مه چه باشد که بروی تو برابر کنمشیا زرخسار تو گویم که بجائی ماند
۴
حال من زلف تو تقریر کند موی بمویورنه مجموع کجا حال پریشان داند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth