شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۱۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش چون موکب سلطان خیالش برسیداشکم از دیده روان تا سر راهش بدوید
۲
خواستم تا بنویسم سخنی از دل ریشقلمم را ز سر تیغ زبان خون بچکد
۳
نشنیدیم که نشنید ملامت فرهادتا حدیث از لب جان پرور شیرین بشنید
۴
دلم ابروی ترا می طلبد پیوستهماه نو گرچه شب و روز نباید طلبید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth